خرید بک لینک
ساعت 3 صبح روز جمعه 7.2.97من و محمد و رایمند با افسون عزیزم حرکت کردیم به سمت فرودگاه امام.واقعا با بغض افسون رو از زیر قران رد کردیم.خیلی بهتر که نزاشتیم بقیه اعضای خونوادم بیان تهران والا فیلم هند

برچسب: نویسنده: ستایش نصیری تاريخ: شنبه 6 بهمن 1397 ساعت: 13:52

ادریان و رایمند تند تنددارن بزرگ میشن.ادریان سومین دندونش هم لق شده و امادست برای رفتن به کلاس اول.رایمند هم دیگه از شیر گرفتمش پوشک رو هم 2 ماه هست شروع کردم که دیگه تقریبا موفق به شب و روزش شدم.خیلی

برچسب: نویسنده: ستایش نصیری تاريخ: شنبه 6 بهمن 1397 ساعت: 13:52

دیشب به مناسبت ورود پسرمون جانانمون رفتیم کافی شاپ البته من خواستم کیک بخرم به همین مناسبت یعنی اولین سال ورود امید زندگیمون به مدرسه ..ولی محمد پیشنهاد داد بریم بیرون که هر چی خواست بخوره واییی چه م

برچسب: نویسنده: ستایش نصیری تاريخ: شنبه 6 بهمن 1397 ساعت: 13:52

ساعت 10.16 شبه .بچه ها خوابیدن و محمد تازه رفته بخوابه .منم کتابم تموم شد دیدم هیچ کاری بهتر از مرور عکسهای گذشته نیست .واقعا از دیدن اونا لذت بردم .از بعضی هاش سریع گذشتم .این واقعیته واقعا وقتی میبی

برچسب: نویسنده: ستایش نصیری تاريخ: شنبه 6 بهمن 1397 ساعت: 13:52

صفحه بندی